پاور دفاع - تاریخ: 1405/5/26 ساعت: 15:12
هر وقت با لپ تاپم کز میکردم گوشه سالن واحدمون (2) تو خوابگاه بلوک دکتری (1 خواهران) و ویو دیدم اون آشپزخونه واحد بود اما من چشام کسیو نمیدید چون توی مقاله هام محو بودم افسانه میومد بهم میگفت دختر شدی مثل گلدون لب تاقچه ... چیکار میکنی ؟ میگفتم گیر مقاله هامم... میگفت کاش بشه یه بار ازت بپرسم بگی دار...
یا کافی - تاریخ: 1403/5/10 ساعت: 15:51
همه عمر بر ندارم سر از این خمار مستی ..............
مسیر پنج ساله - تاریخ: 1403/5/10 ساعت: 15:51
خیلی شادان و خوشحال بدون اینکه بفهمم چه فراز و نشیب هایی قراره برام پیش بیاد این پروسه رو شروع کردم .... تنها هم شروع کردم.. خیلی پر انرژی خیلی امیدوار و خیلی عجله داشتم خوب بگذرونمش و حواس و آگاهیم به تک تک اون خوشی شیرین که ته دلمو قلقلک میداد باشه چون وقتی بدستش آورده بودم که از همه جا و همه کس ب...
هفت روز ناامیدی - تاریخ: 1403/5/10 ساعت: 15:51
اینجا بنویسم یادم بمونه که توی این یک هفته در ماه در کل این پنج سال ناامیدترین دانشجوی عالم بودم... حتی بدشانس ترین.. کل غم دنیا و ریجت مقالات و بی خبری از استاد و درگیری های کارعملی و بلاتکلیفی های آزمایشگاه و بی حوصلگی در نوشتن رساله رو و عدم توانایی در دیدن ریخت کل مخلوقاتی که در این زمینه هایی ک...
نگارش هفتمین مقاله - تاریخ: 1402/12/6 ساعت: 20:08
امروز ریپلای ایمیل جمجمه دردآور استاد رو با نگارش هفتمین مقاله فرستادم.مطمئنم اصلا از دی ماه دانشکده نرفته و اگه رفته اصلا مقالاتمو نخوندههیچ ایمیل سابمیتی دریافت نکردم و این چهل روز واقعا هر روزش با فکر و خیالش خوابیدمو بیدار شدمامیدوارم یه جواب درست و حسابی بهم بده که دارم بخاطر بی توجهش هاش وارد ...
آخرین تولد آخرین مقطع دانشجویی - تاریخ: 1402/11/8 ساعت: 14:12
امسال آخرین'>آخرین دی ماه دانشجوییمه سی و پنجمین سالی که از خدا عمر گرفتمخیلی چیزا واسم عوض شده، خیلی تغییرات کردم، خیلی متفاوت تر از اولین تولدی هستم که چهار سال قبل دوره دانشجویی تو خوابگاه کنار بچههای واحد 2 گذروندمخیلی بزرگ شدم و خیلی ها رو ترک کردم و قراره بکنمروزای خاصی گذروندم، آدم عمیق تری ش...
ایمیل جمجمه درد آور - تاریخ: 1402/11/8 ساعت: 14:12
جمعه ای که گذشت حدود ساعت یک شب دکتر ایمیل زد که: مقاله ای با فلان رویکرد را بنویسید! اونم در ریپلای ایمیلی که هفته اول دی بهم گفته بود زود تند سریع مباحث فلان موضوع رو با مستندات و مقاله هاش بنوس و برام بفرست و من ظرف یک روز انجامش داده بودم و در تمام این مدت هر روز ایمیلامو چک میکردم که شاید مقاله...
تحویل مقالات پنج و شش به بلندای یلدا - تاریخ: 1402/10/6 ساعت: 15:08
طبق برنامه ریزی هام باید تا آخر آذر دوتا مقاله ای (۵ و۶ امین) که از مهر استارتشو در جوار استاد زدم تحویل میدادم که دوشنبه این اتفاق افتاد، بالاخره آخرین نسخه خودم به همراه داده ها تحویل شد و دکتر گفت برگردم خونه چون خودش دو هفته ای نمیاد دانشگاه و مطالعه این دو مقاله برای سابمیت براش دوماه طول میکشه...
من در میان مقالات و او در بورس به سر میبرد .... - تاریخ: 1402/9/14 ساعت: 21:53
دوشنبه هفته قبل:صبح ساعت 9 جلوی درب اتاق دکتر بودم. در زدم اما صدایی نشنیدم. دستمو روی دستگیره فشار دادم دیدم قفله. نشستم توی راه رو و گفتم همین الانا دیگه میاد... اینم عاقبت دانشجویی که بدون هماهنگی مجبوره مچ استاد رو بگیرهیه ربعی نشستم و توی ذهنم داشتم موضوعاتی که قراره در موردشون صحبت کنم رو مرور...
ترم عفونی - تاریخ: 1402/9/4 ساعت: 15:09
از سه هفته ای که رفتم خوابگاه تا الان که دو هفته هست خونه ام کلا مریض بودمیعنی قشنگ میتونم این ترم مرخصی سرماخوردگی و آنژین و اینا بگیرممستنداتشم ویزیت های دکتری که رفتم و قیافه زارم بخاطر دوماهی ه دارم انواع آنتی بیوتیک ها رو میخورمکارای مقاله به سختی پیش میرهیا خوابم بخاطر داروها یا بیحالم بازم بخ...
زنجیره غریبه اما کارساز - تاریخ: 1402/9/4 ساعت: 15:09
ماه قبل که خوابگاه بودم و خیلی درگیر کارای نرم افزار جدید و مقاله ریجکت شده و اصلاحیه و طرح های جدید استاد واسه ایده گیری و نوشتن های پنج و شش باره به همراه کلافگی و سرماخوردگی و از صبح که بیدار میشدم تا شب درون دنیای خودم بودم و جسمم فقط بین بچه های اتاق پرسه میزد( فکر میکردم هیچکسی درکم نمیکنه و م...
دکتر یاد ما کرد - تاریخ: 1402/9/4 ساعت: 15:09
چهارشنبه صبح در حالیکه نشسته بودم پای لپ تاپ و مشغول جمع و جور کردن جداول آنالیز جدید بودم نوتیف پیام دکتر از اسکایپ رو دیدم و تعجب کردم.. پیامو باز کردم نوشته بود : سلام. رفتید یا اینجا هستید؟ تاریخ دقیق پیک گراف رو بفرستید.هم خوشحال شدم که در حال اصلاح ریجکتی که خودش مسببش شد و هم هل شدم که ای وای...
سرماخوردگی شدید و مقاله نویسی فشرده - تاریخ: 1402/8/3 ساعت: 15:14
از مصائب هفته دوم اقامتم در خوابگاه برای تغییرات مقالات بخوام بگم این بود که یک روز پس از شروع کار" از نو " روی مقالم درگیر گلودرد شدماینم به دلیل نبود آنتن داخل ساختمان و دقایق زیادی بیرون موندن برای صحبت با تلفن بود...گلودرد رو توی 24 ساعت اول جمعش کردم اماااا سایر علائم 5 روی گریبان گیرم بود و من...
یادش مرا فراموش راهنما - تاریخ: 1402/8/3 ساعت: 15:14
دیروز به کلی امید و با دست پر از نتایج حاصل از تکالیفی که دکتر بهم سپرده بود پا شدم رفتم دانشکده و ساعت 9.15 طبق معمول رفتم اتاقش در زدم و اجازه ورود گرفتمدکتر مثل پیرمردهای خسته از روزگار روی صندلیش لم داده بود و مشغول مانیتور بود (کاراری عقب افتادش دیگه)ساکت نشستم تا کارش تموم شد و گفت بفرمایید در...
دیدار پاستیلی با راهنما - تاریخ: 1402/8/3 ساعت: 15:14
بعضی شبا که میخوابم ذهنم هنوز توی خونه هست و نگرانم از نبودنم و این اضطراب و کلافگیمو بیشتر میکنهدیشب شیرین (پست داک روانشناسی) یه کتاب بهم معرفی کرد (کابخانه نیمه شب) تا وقتی لپ تاپ رو میبندم ذهنم رو به کتاب معطوف کنم و از هجوم افکار منفی و کسل کننده جلوگیری کنم. 55 صفحه اش رو خوندم...امروز صبح رفت...
ملاقات غیرمنتظره ناامیدکننده - تاریخ: 1402/7/25 ساعت: 16:37
دیروز خیلی بی خبر رفتم ملاقات دکترطبق معمول 9 صبح در آبدارخانه دانشکده در حال خوش و بش با همکاران و لیوان چای بدست توی راهرو منو دید و شوکه شدحدود 20 دقیقه ای صحبت کردیم و تا توان داشت درون منو خالی کردچشم گفتم به همه وعده های سر خرمنش و قدم زدم تا محوطه دانشکدهمات و مبهوت رسیدم کوی مسکونی و یک ساعت...
دفاع وصال - تاریخ: 1402/7/25 ساعت: 16:37
امروز اولین همکلاسی مون دفاع کرد و باعث شد هر پنج تا دور هم جمع بشیم و ساعاتی رو با احساسات مختلف استرس، شادی، ذوق، حرص باهم بگذرونیمهمه چیز عالی بود و من امروز فهمیدم اوضاع مقاله هام و استادم نسبت به بقیه چندان تفاوتی نداره و همگی دچار درد مشترک استاد بیخیال و انتظار توام با استرس هستیم + نوشته شده...
دیدار با دکتر و نصیحتای مسلسلیش - تاریخ: 1402/7/25 ساعت: 16:37
توی هفته ای که گذشت میتونم بگم که در پایین ترین فرکانس انسانی قرار داشتم اما با تکرار این جمله که "اگر به هر دلیلی نمیتونی ولی انجامش بده" با هر نتونستنی بود حدود 50 تا مقاله خوندم و 5 تاشو دیشب به دکتر ایمیل زدم و گفتم باید راجع به این ایده ها حضوری باهاتون صحبت کنم اما نگفتم کی!امروز با کمااااال ن...
صبح ِ شبِ فکری - تاریخ: 1402/6/31 ساعت: 15:42
صبح بارونی شهریور :با فکر محاسبات استوپ خورده R و ناامیدانه بیدار شدموقت صبحانه با پیام نگار که گفت هیچکسی رو پیدا نکرده با R آشنا باشه رو خوندم و انرژیم بیشتر افت کردبا سه بار تماس پشت خطی با مسئولین آموزش بابت خطای عجیب کارتابلم موفق به انتخاب رساله شدمجواب ایمیل از یه دانشجوی هندی که بابت R ازش ک...
R - تاریخ: 1402/6/17 ساعت: 15:44
وقتی استاد راهنمات واسه مقاله یه کاری ازت میخواد که نه خودش بلده نه همکاراش نه سایر دانشجوهاشسعی کردم و تنهایی تا حدودی هم یاد گرفتمالان که میخوام روی داده هام اجرا کنم به یک آمار دان نیاز دارم که ازش چندتا سوال کنمچقدر به یکی که کار آماری انجام داده نیاز دارم که سوالامو هر وقت بتونم ازش بپرسم کاشکی...